پيام داده كلي موني هست اينجا، من هم كه از ماجرا سر درنياورده بودم گفته بودم كجاست دقيقاً؟! او هم گفته بود نميشود كه از آنها عكس بگيرد! تازه دوهزاري ام افتاد راجب چه چيزي حرف ميزند. آدم هاي شبيه به چهره ي من :)) حالا هروقت يادش مي افتم خنده ام ميگيرد. احتمالاً هرقدمي كه برميدارد يك دور من را مرور ميكند. با اين حال هنوز جواب پيامم را نداده، اين روزها بيشتر از هر روز ديگر نگرانش ميشوم. در اين شرايط تنها چيزي كه گريبانگيرم ميشود كاهش وزن است و اين اصلاً خوب نيست. اتفاقات را در خودم ميريزم و ذره ذره آب ميشوم. مادر راه ميرود و ميگويد موني لاغر شدي، چرا چيزي نميخوري؟ نميداند دردم چيست. نميداند چيزي از گلويم پايين نمي رود. او هيچ چيز نميداند ..
برچسب:
نویسنده: رادین موسوی