گاهي تلاش ميكني، تا ميتواني تلاش ميكني، كه بشود چيزي كه تو ميخواهي. نميشود! كنار مي آيي، رهايش ميكني به امان خدا. درست جايي كه انتظار نداري ورق برميگردد و همه چيز بر وفق مُراد ميشود. ديشب با آلتو راجب لئو حرف ميزديم و كاري كه كردم، گفت مردها مثل زن ها نيستند تا ابد يكي را گوشه ي ذهنشان نگه دارند، هركس از ديده شان رفت به مرور از دلشان هم مي رود! گفتم يعني وقتش است برگردم؟ گفت نگفتم كه برگردي، حقايق را گفتم اگر ميخواهي فراموشت نكند، بله برگرد. شب حال خوبي داشتم، به لئو پيام دادم! با آغوش باز مرا پذيرفت! به معناي واقعي با حرف هايش متعجب شدم. اصلاً نپرسيد كجا بودي، چرا رفتي. جوري رفتار كرد انگار هيچ اتفاقي نيفتاده و سرانجام طاقت نياورد و پرسيد! بعدش برايم نوشت “تو رو رد نكرده بودم كه الان نپذيرم، من هميشه تورو دوس دارم و هستم، كم و زيادم نميشه، حس خوبم هميشه بهت هست.” و من با دهن باز زل زده بودم به صفحه ي گوشي. آلتو شايد از اين اتفاق زياد خوشحال نشده باشد. او هم مرا دوست دارد و لئو را رقيب ميبيند! و حالا من گير كردم بين دو مرد كه هر كدام خصوصيات خاص خودشان را دارند و حاضر نيستم انتخاب كنم. اين وسط يك سري ايراد هايي هست مثل اينكه آلتو ٧-٨ دوست معمولي دارد و با دو نفر رابطه ي كامل! لئو هم مثل بقيه ي آدم هاي موفق، شيفته هاي زيادي اطراف خودش داشته و دارد. كنار آمده ام شايد فقط من در زندگي شان نباشم اما سوگلي شان هستم. گاهي بابت اين موضوع اشك ميريزم. براي لئو بيشتر! اما كاري از دستم برنمي آيد و فقط زمان مشكلم را حل ميكند. مغزم اين چند روز آنقدر از اتفاقات مختلف پر شده كه سردرد امانم را بُريده. من هرطور شده به خواسته ام ميرسم! لئو بايد براي من شود، چه به واسطه ي زيبايي ام چه هرچيز ديگري! از اين خواسته هم كوتاه نمي آيم! تا ديوانه اش نكنم از خر شيطان پايين نمي آيم. موني را نبايد دست كم گرفت!
برچسب:
نویسنده: رادین موسوی